ندارم ,زندگی ,هدفت ,رفتی ,دوست ,دوست ندارم ,انتخاب کردهنیمی از سال 95 هم گذشت

وقتی به نیمه پشت سر گذاشته می نگرم جز یک بازی کسل آور چیزی نمی بینم

چند دانه موی سفید

ریشی بلند و نامرتب ، بی حوصلگی فراوان تنها توشه نیمه اول است

با اینحال

حال پاییز را ندارم

پاییز را دوست ندارم

شب های طولانیش را دوست ندارم

غروب های دلگیرش را دوست ندارم

پی نوشت :

چه فکر می کردم و چه شد

تمام ادعاهای این وبلاگ تمام اون حرف های قلمبه سلمبه! الان شده چند سطر احوالات درونی و دیگر هیچ

 

پی نوشت (95/7/2) :

می تونی گند بزنی به زندگیت و می زنی! چون بیشتر از همه می شناسمت سه سال پیش تصمیم گرفتی بجنگی وقت تعیین کردی هزار کیلومتر از شهری که همه چیزت در آن بود دور شدی چون باید می رفتی تا برگردی تا به هدفت نزدیک شوی هنوز به یاد دارم زمان رفتنت سوز ناجوانمردانه ای می آمد سوار اتوبوس که شدی از شهر که بیرون رفتی با خود گفتی شاید زمانی که برگردم خیلی چیزها را از دست داده باشم ولی برای هدفت رفتی وقتی برگشتی نمی دانم چه مرگت شده بود که هدفت را هدفی که برایش رفته بودی را از دست ندادی که خود انتخاب کردی از دست دادنش را !

آری می توانی گند بزنی به زندگیت و گند می زنی

زندگی کوتاه است و فرصت زندگی غنیمتی بزرگ

ولی افسوس که تو اینکاره نیستی

تو سالهاست راهت را انتخاب کرده ای

راه گند زدن به زندگی !

تو غم را انتخاب کرده ای

برای همین است که دوباره می خواهی بروی خیلی دور تر ولی بدان هر جا بروی خود را با خود خواهی برد

منبع اصلی مطلب : هیچستان
برچسب ها : ندارم ,زندگی ,هدفت ,رفتی ,دوست ,دوست ندارم ,انتخاب کرده
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت :